تبليغاتX
آن شب برفی ... - شبای برفی من

آن شب برفی ...

شبای برفی من

تا حالا شده که تو یک شب برفی با دلی پر از غصه قدم بزنی ؟ وقتی تو شبای برفیم قدم میزنم ,

وقتی پاهام رو روی برف  میذارم صدای با لطافت خاصی از زیره پاهام بلند میشه ؛ عاشق این لحظات اما چه کنم که همیشه باید تنها باشم و تنها قدم بزنم .

همیشه دوست داشتم دوست خوبی باشم , اما دوستان خوبی نداشتم , همه تنهایم گذاشتن

منم با تنهای انس گرفتم . من یادگاری های زیادی از دوستام گرفتم , همشون همیشه همرامه

یاد و یادگاری های شیرین و تلخ همون زخم های هستند که بر دلم نشستند , تا همیشه به یادشون باشم و تنها نباشم . (فرداد)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 11:52  توسط مریم/فرداد  |