شبای برفی من
تا حالا شده که تو یک شب برفی با دلی پر از غصه قدم بزنی ؟ وقتی تو شبای برفیم قدم میزنم ,
وقتی پاهام رو روی برف میذارم صدای با لطافت خاصی از زیره پاهام بلند میشه ؛ عاشق این لحظات اما چه کنم که همیشه باید تنها باشم و تنها قدم بزنم .
همیشه دوست داشتم دوست خوبی باشم , اما دوستان خوبی نداشتم , همه تنهایم گذاشتن
منم با تنهای انس گرفتم . من یادگاری های زیادی از دوستام گرفتم , همشون همیشه همرامه
یاد و یادگاری های شیرین و تلخ همون زخم های هستند که بر دلم نشستند , تا همیشه به یادشون باشم و تنها نباشم . (فرداد)
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 11:52  توسط مریم/فرداد
|
