من مثل .....
من تو بارون ، تو رو ابرا ، من توی جنگل تاریک ، تو روی نرمی برگها ، من مثل کتاب کهنه توی طاقچه اتاقم ، مثل اون مسافری که توی شب خسته ز راهم ، مثل اون مرد غریبم که نمی رسه به مقصد ، مثل اون مشق نگفته توی امتحان مکتب ، تو مثل همون شهابی که یه شب میای به خوابم ، مثل اون گلهای قرمز که نشستن روی قابم ، مثل اون ستاره هایی که تو آسمون نشستن ، یا مثل زنگهای تفریح که تو خاطراتم هستند ، من شبای بی ستاره ، تو نوازش نسیمی ، من مثل شمع قطره قطره اشکامو به پات می ریختم ، تو تو فکر پر کشیدن واسه یه عشق دوباره ، من پرنده بی پر رو بال ، تو طلوع یک امیدی ، کاش می شد پر می کشیدم مثل اسبای خیالی ، یا مثل عارف عاشق نمی موندم تو دو راهی ، نه مثل حرفهای مردم که همه پوچند و خیالی ، می شدم حرف نگفته روی لبهای یه ماهی ، کاش می شد دستای خوبت بشه آیینه راهم ، یا که چشمای قشنگت بشه فانوسه نگاهم ، مثل بارون مثل جنگل مثل اون دیوار سنگی ، کاش می شد با من بمونی تو این دنیای رنگی
+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 23:39  توسط مریم/فرداد
|
